دل پریشانترم از موی تو من
تو صدایی که در آینه ی پر نقش زمان
سر گلدسته ی ایوان جهان
همچنان گوش نوازی پیچان
گو به گوشم تو بخوان
ای صدایت پنهان
سال ها از دل و جان
چه بسا سرو که تا اوج صدایت برسد
سر کشیده است زدیوار حریم
مو فشانده است به دستان نسیم
دل پریشانترم از موی تو من
تا نبینم همه غمگینترم از کوی تو من
نیک آن ای سرو روان
گرچه از بیم جهان
کرده ای خویش نهان
چشمکی باز بزن
گیسویی باز فشان
شعر از دکتر فریدون ریاضی - دکترای ادبیات
داستان این شعر را که من از زبان استاد شنیدم این است : انگار استاد صدای یکی از خوانندگان را دوست داشتند و از آن خواننده آهنگی بود که استاد از آن خاطره ای در دل داشت.(البته اسم خواننده رو به من نگفت)
بعد از 40 سال همون آهنگ رو از رادیو می شنوه ، شنیدن دوباره آهنگ و خاطره ای که به واسطه آن آهنگ به یاد استاد می افتد باعث می شود این شعر رو بگویند.
توضیح اینکه 40 سال پیش سی دی و mp3 نبود که استاد بزاره اون رو بشنوه.
آن زمان کاست بود و استاد کاست رو گم می کنند.
